تبلیغات
سلام دوستان عزیز با "بهونه نو" در خدمت شما هستم - یه معمای جالب و دیوانه کننده!

یه معمای جالب و دیوانه کننده!

 

نوع مطلب :جالب و خواندنی ،

نوشته شده توسط:Hossein

پزشک قانونی به تیمارستان دولتی سرکی کشید و مردی را میان دیوانگان دید که به نظر خیلی باهوش می آمد . وی را صدا زد و با کمال ادب از او پرسید:می بخشید اقا شما را به چه علت به تیمارستان آورده اند؟  

مرد جواب داد : آقای دکتر بنده زنی گرفتم که دختری 18 ساله داشت روزی پدرم از این دختر خوشش امد و با او ازدواج کرد از ان روز به بعد زن من مادرزن پدر شوهرش شد 

چندی بعد دختر زن من که زن پدرم بود پسری زایید که نامش را چنگیز گذاشتند و چنگیز برادر من شد زیرا پسر پدرم بود اما حال چنگیز نوه زنم بود و از این قرار نوه من هم می شد و من پدر بزرگ برادر تنی خود شده بودم. 

چندی بعد زن من پسری زایید و از ان روز زن پدرم خواهر ناتنی پسرم و حتی مادر بزرگ او شد در صورتی که پسرم برادر مادربزرگ خود و حتی نوه او بود

از طرفی چون مادر فعلی من یعنی دخترزنم خواهر پسرم میشود . بنده ظاهرا خواهرزاده پسرم شده ام ضمنا من پدر و مادرم و پدربزرگ خود هستم پس پدرم هم برادر من است و هم نوه ام.  

حالا اقای دکتر اگر شما هم به چنین مصیبتی گرفتار می شدید ایا کارتان به تیمارستان نمی کشید؟